X
تبلیغات
فراسوی خاک

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن ، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن ، گه از این سو به آن سو پریدن


موضوعات مرتبط: کمی از من
برچسب‌ها: متن اهنگ خوشه چین سالار عقیلی

تاريخ : دوشنبه 19 اسفند1392 | 9:34 | نویسنده : مروارید |

سلااااااااااام! بازم حساسیتم زیاد شده. خیلی عطسه میکنم. چه خبر کچلا؟؟ سر درد عجیبی دارم. دردش نه زیاده نه کم! میگیره ول میکنه!!  فکر کنم بخوابم خوب میشم. فعلا خداحافظ!!!!!!!!!!!!


موضوعات مرتبط: کمی از من

تاريخ : یکشنبه 13 بهمن1392 | 14:10 | نویسنده : مروارید |
خمار صد شبه دارد........

شرابخانه کجاست؟؟؟؟؟



تاريخ : دوشنبه 23 دی1392 | 19:49 | نویسنده : مروارید |
خسته ام! برام دعا کنین! خدایا شکرت.............

خیلی خوبی

وقتی ازت کمک میخوام ازم دریغ نمیکنی



تاريخ : یکشنبه 22 دی1392 | 22:44 | نویسنده : مروارید |
تولدم ۵ ادر بود! مبارکم باشه......

ممنون از دوستان که فراموشم نمیکنن.

سعی میکنم زود برگردم. این روزا نمیشه که بنویسم



تاريخ : چهارشنبه 13 آذر1392 | 14:24 | نویسنده : مروارید |

موضوعات مرتبط: پند

تاريخ : جمعه 26 مهر1392 | 14:32 | نویسنده : مروارید |
ناراحت نیستم! اما گوش میخوام برای شنیده شدن!!!!!!!

ترس گناه بزرگیه... سعی میکنم دچارش نشم اما جدیدا دارم میترسم.

تا حالا از کسی کمک نخواستم. میدونم که مغرورم....

بیحال و بی حوصله نشستم پای لپ تاپ.. کلی بازی کردم باهاش و اهنگ گوش کردم. البوم جدید بابک جهانبخش ( اکسیژن ) گوش کردین؟ یه اهنگ داره به اسم ( تا حالا شده ) خیلی با احساسه. یه قسمت اهنگ اینه :

تا حالا شده دلت واسه خودت تنگ بشه

هر دردت یه اهنگ بشه

تا حالا شده یه چیزی ازت کم بشه

هرچی میخونی تهش غم بشه


موضوعات مرتبط: کمی از من

تاريخ : جمعه 26 مهر1392 | 0:22 | نویسنده : مروارید |
یا حق!

سلام! خیلی وقته فکری برای نوشتن ندارم. امشب حس نوشتن اومد!!

گاهی دلم میخواد بنویسم اما توی همین لحظه ها همیشه مدادم گم میشه... کاغذم پیدا نمیشه... واقعا چرا؟؟

دلم برای شیخ تنگ شده!!!!!! ممنون که باهام حرف میزنه!

فکرم درد میکنه!! کاش یکی مشابه خودم پیدا میکردم که به راه شیخ باشه. خسته شدم از تنهایی.....

بازم امیدم به خودشه!!


موضوعات مرتبط: کمی از من

تاريخ : پنجشنبه 25 مهر1392 | 0:31 | نویسنده : مروارید |

سلامتي :این دخترایی که وقتی باهات میان بیرون خودشونن...

همونایی که یه خروار آرایش نمیکنن چون خودشونو قبول دارن...

اونایی که مدل ماشینت یا داشتن یا نداشتن ماشینت براشون مهم نیست...چون خودتو میخوان نه هیچ چیز دیگه ای.....
اینکه کتونی میپوشن چون براشون اختلاف قدشون باهات مهم نیست...
...

...همونایی ک میگن میخندن..کلاس الکی نمیزارن...رکن...
نقش نمیخوان بازی کنن...احساسشون تو لحظه میگن...
قدم زدنو دوست دارن...بلند خندیدنو شوخی کردنو دوست دارن...
چون نمیترسن ازینکه خودشون باشن....
اره همین دختران ک حتی اگه خیـــــلیــــــــــم کم باشن اما بازم دخترهایی هستند که خیــــــــــلی ارزش دارن ....به سلامتیشون




تاريخ : جمعه 12 مهر1392 | 1:15 | نویسنده : مروارید |
ای مدعیانی که به دنبال خدایید!

معشوقه همین جاست! کجایید؟ کجایید؟

ساقی گره از کار شما باز گشاید!

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش اید

این تاج گرانمایه و این تخت نپاید

هی زاهد دیوانه بیندیش که شاید

دیوانه ای از چنگ تو تاجت برباید.............


موضوعات مرتبط: بزرگان
برچسب‌ها: دیوانه چو دیوانه ببیند , مستان و همای

تاريخ : جمعه 29 شهریور1392 | 22:43 | نویسنده : مروارید |
و کاش پشت انبوه خاکستری پنجره

زنی را می دید

ایستاده بر استانه ی فصلی سرد

که مثل فروغ

بوسه می طلبید

و باران

و اغوشی بی قرار

و کاش خاطره ی باغ

از هجوم هیچ کلاغی نمی ترسید

کاش هیچ کس نمی ترسید


موضوعات مرتبط: بزرگان
برچسب‌ها: نیکی فیروزکوهی

تاريخ : دوشنبه 25 شهریور1392 | 16:23 | نویسنده : مروارید |
هیچ کس نمی گوید!
اگر شب را از آدم بگیرند
و تاریکی‌ را
و غرورِ درب‌های بسته را
و حجبِ سنگینِ پرده ها

و اگر بغضِ سنگین قرن را

و معجزه ی سکوت را

و عظمتِ بی‌ انتهایِ تنهایی را از آدم بگیرند

دستِ درد‌های هزارساله ی خودمان را بگیریم ، به کدام جهنمی ببریم ؟

نیکی‌ فیروزکوهی



تاريخ : شنبه 23 شهریور1392 | 13:34 | نویسنده : مروارید |
یاد تو مثل اتیشه مثل تنوره

دردی که از تو با منه مرد میخوادو

مردی که بی تو باشه از اهل قبوره

غباری که از تو نشسته روی قلبم

بارون چیه؟سیل نمیتونه بشوره

یه وقتایی قلبت بیکاره! شایدم زیادی فعاله.... اما من جلوش وامیایستم. حتی اگه به سکته و ایست قلبی برسم.

 تنها کسی که پای عهدش به من موند شیخ عطار بود. منم فقط پای اون میونم. 

میدونی تغییر چیه؟ اصلا میدونی تغیر چیه؟ سردرگمی چی؟ غرور داری؟

مغرورم حتی مغرورتر از یه مرد! شکستن غرورمو ضجه ها و ناله هام فقط به درگاه خداست و به پای شیخ عطار! دارم یاد میگیرم مهربونیم نوعش عوض بشه.

خدایا شکرت که ستاری! هنوزم میخوام فقط تو باشی.

دارم خطرناک میشم. من وقتی عهد میکنم خطرناک میشم. حتی برای وفای به عهد ممکنه از خودمو قلبم بگذرم. تا حالا خلف وعده نکردم. این یه ویژگی بزرگمه که بهش میبالم.

خدایا عهد میکنم که .........................................................................!

شنیدی صدامو؟؟؟ ممنون!  


موضوعات مرتبط: کمی از من

تاريخ : چهارشنبه 20 شهریور1392 | 23:57 | نویسنده : مروارید |

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم 

بنده عشقم و از هر دو جهان ازادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

ادم اورد در این دیر خراب ابادم

 


موضوعات مرتبط: بزرگان
برچسب‌ها: قسمتی از غزل حافظ

تاريخ : چهارشنبه 20 شهریور1392 | 0:34 | نویسنده : مروارید |
یا شیخ! شیخ من! بزرگ من! عشق من! شیخ عطار! من تو رو میخوام! من افکار پاکتو میخوام! میخوام پیش تو باشم. میگی مرگ نزدیکه. خودت گفتی. اخه من درد این دوست داشتنتو به کی بگم؟؟؟؟! چشمهام خیسه به یادت. کاش کنار ارامگاهت می نشستم و ساعتها اشک می ریختم. دوست دارم با سازم بیام. ساز بزنم.......شعر بخونم....هنوز گلهایی که به یادت................ خدااااااااااااااااااااا

همه ی دنیا عاشق میشن...... من؟؟؟؟؟؟؟!!!

همه ی دنیا با پیر راهشون زندگی میکنن.. ازش کمک میگیرن.....باهاش درد دل میکنن اما من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

پر رو شدم. غرغرو شدم. بی منطق؟ حسود؟

زنده می مونم به یاد تو و لبخندت! به امید روزی که با یک دسته گل کنار ارامگاهت باشم! به امید این روز با دنیا می جنگم.

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است
باران دیده ام، همدم شبم یارِ آنچنان است
جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد
ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان است

ای باران ای باران از غصه ام آگاهی
بزن نم به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهایی
بگو به خاکم نشینه ماهی
میباری بر مزارش خوش به حالت که بارانی 
از قطره ات چون شکفد به خاکش سبزه همی
بوی ماهم کشان ابرِ خاکش، ابرِ باران


موضوعات مرتبط: کمی از من
برچسب‌ها: ترانه افشین یداللهی

تاريخ : یکشنبه 17 شهریور1392 | 19:32 | نویسنده : مروارید |

نمیدونم فیلم (پری) داریوش مهرجویی رو دیدین یا نه!؟ من که بارها این فیلمو دیده ام! این فیلم از کتاب (فرانی و زوئی) از سلینجر گرفته شده که البته خیلی تغییرات توی فیلم هست. کارگردان خواسته فیلم رو به فرهنگ ما نزدیک کنه. میگن که ظاهرا مرحوم سلینجر به این کار راضی نبوده و............ بیخیال این حرفا!

شخصیت اصلی این فیلم یعنی خود پری در بعضی جنبه ها بسیار به من شبیه شده و همین باعث میشه که من با این شخصیت همزاد پنداری کنم.

پری به دنبال یک سیر و سلوک عرفانیه و داره یه راهی رو شروع میکنه که برای خیلیا قابل درک نیست.

وقتی که من راه شیخ رو پیش گرفتم از دید خیلیا یه ادم جدید خیال پردازه غیر عادی بودم. یه شکاف عمیق بین منو ادمهای اطرافم بود (شاید هنوزم هست!). با زحمتهایی که کشیدم اندکی این شکاف کم شده اما هنوزم خیلیا با طعنه هاشون و با درک محدودشون رنجم میدن.

بد نیست یه وقتایی بلد باشیم که به عقاید هم احترام بگذاریم!

 


موضوعات مرتبط: کمی از من
برچسب‌ها: فیلم پری

تاريخ : جمعه 15 شهریور1392 | 2:17 | نویسنده : مروارید |
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش

که تا یک دم بر اسایم ز دنیا و شر و شورش


موضوعات مرتبط: بزرگان
برچسب‌ها: حافظ

تاريخ : چهارشنبه 13 شهریور1392 | 0:54 | نویسنده : مروارید |
خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند!
موضوعات مرتبط: خدای من

تاريخ : یکشنبه 10 شهریور1392 | 20:3 | نویسنده : مروارید |

بزن آن پرده، اگرچند تو را سیم از این ساز گسسته

بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسه تنبور نمانده‌ست صدایی

بزن این زخمه ،

بر آن سنگ ،

بر آن چوب ،

بر آن عشق ،

که شاید ،

بردم راه به جایی.

پرده دیگر مکن و زخمه به هنجار کهن زن ،

لانه ی جغد نگر

کاسه آن بربط سغدی ز خموشی

نغمه سر کن که جهان ،

تشنه ی آواز تو بینم .

چشمم آن روز مبیناد ،

که خاموش

درین ساز تو بینم.

نغمه ی توست، بزن

آنچه که ما زنده بدانیم

اگر این پرده برافتد

من و تو نیز نمانیم

اگرچند بمانیم و

بگوییم همانیم


موضوعات مرتبط: عاشقانه ها
برچسب‌ها: متن تصنیف ساز خموش

تاريخ : یکشنبه 10 شهریور1392 | 12:19 | نویسنده : مروارید |
گل آفتاب گردان را دیده یی ؟؟؟
 یاد تو میافتم
 یادم باشد یک بار نقاشیت کنم
 کودک پا برهنه یی که رنگ آفتاب برای جاجیم مادر بزرگ میبرد
 چشم محجوبی که انار برای یار دانه میکرد
 و سیبی که از دستی‌ افتاد
 یادم باشد یک بار شعری برایت بخوانم
 از این هجوم واژه‌ها که باید جلدش کرد
 از این غروب‌های خاکستری دور از دیار یار !!
 از این آمدن نیامدن‌های یار
 برایت از گل آفتاب گردان بگویم
 یادت باشد این دفعه که مرا دیدی
 درخت‌های انجیر باغ را نشانم دهی‌
 دلم هوای یک عاشقانه آرام کرده

 نیکی‌ فیروزکوهی


موضوعات مرتبط: عاشقانه ها
برچسب‌ها: نیکی فیروزکوهی

تاريخ : شنبه 9 شهریور1392 | 22:32 | نویسنده : مروارید |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.